ساراسارا، تا این لحظه: 17 سال و 3 روز سن داره

سارا عزيز مامان و بابا

سارا در آتليه مامان

  بازهم يكسري از عكس هاي سارا خانوم در آتليه مامان     واي عزيز دلم چقدر نازي     الهي قربونت برم عزيزم   عزيز دلم آخه با اون لباس راحتي توي خانه اومدي آتليه عكس زيبا بندازي ؟ الهي قربونت برم         ...
26 تير 1391

سارا خانوم و ببینید

  این هم یکسری دیگه از عکس های ایشون توی آتلیه   براتون بگم که من هر موقع مشتری دارم سارا خانوم بعد از اینکه آنها رفتند تشریف میارن پایین و می گن :   مامان از من و عکس بنداز دیگه بذار بخوبم ازم عکس بنداز یا اینکه می گه با آئینه ازم عکس بنداز                           ...
25 تير 1391

ژست های زیبای سارایی

  سارا خانوم رفته به آتلیه مامان و دستور دادند که ازشون عکس گرفته بشه ، اونم به هر شکلی که خودشون خواستن . مامان هم گوش به فرمان سارا خانوم حالا عکس های ایشون رو ببینید و حالشو ببرید .         اگر از عکسهای سارا جون خوشتون اومد و تمایل به دیدن ادامه آنها را دارید وارد ادامه مطلب شوید و عکس ها را ببینید... ..... بقیه در ادامه مطلب .....   حالا اینجا بقیه عکس های سارا جون من و ببینید و اگر دوست داشتید نظر بدهید خوسحال می شوم.   مامان حالا ایندوری عکس از من بنداز   مامان ایندوری هم خوبه صبر کن بلند بشم   آهان حالا ...
25 تير 1391

سارا خانوم خانوما

  سارا خانوم خیلی شیطون شدی و هر روز بیشتر روز بعد داری شیطون تر می شی خانوم خانوما آنقدر اذیت می کنی که که دیگه تمام اعصاب من و بهم ریختی و دیگه نمی تونه شیطنت هاتو تحمل کنم   خانومی سعی کن دختر خوب و با ادبی باشی عزیزم این کارا درست نیست بذار تا برات یک شب و تعریف کنم یک روز از صبح داشتی اذیت می کردی آنقدر که من فقط رو آورده بودم به کتک زدن شما و بعدش هم می شستم و گریه می کردم. ناراحت می شدم از اینکه دستم رو به روت دراز کردم   خلاصه تا اینکه شب شد و خواستیم بخوبیم دوباره هر کاری که کردم شما نمی خوابیدی همش بلند می شدی و چراغ ها رو روشن می کردی و منم باید صبح می رفتم سرکار خلاصه یکبار که بلند شدی و چراغ و خاموش و رو...
11 تير 1391

يك شب وحشتناك

سلام سارا خانوم اگه بدوني ديشب چه كارهايي انجام دادي خودت از خودت مي ترسي بذار تا برات بگم همش لجبازي و زبون درازي مي كردي نمي دونم چرا آنقدر بدي كردي كه حسابي من و بابا رو عصباني كرده بودي سارا خانوم آخه اين كار چيه كه مي كني بايد شب ساعت 9 تا 10 ديگه بگيري بخوابي حالا بذار تا ديشب و برات بگم  آنقدر اذيت كرده بودي كه من با شما قهر بعدش رفتم جا براي خودم انداختم و گرفتم خوابيدم تقريباً ساعت 12 شب بود بعد بابا هم گرفت خوابيد ولي شما اصلاً همش چراغ ها رو مي رفتي روشن مي كردي و من و بابا دعوات مي كرديم ولي اصلاً حرف به گوش شما نمي رفت كه نمي رفت دوباره بلند مي شدي و مي رفتي و روشن مي كردي خلاصه بالاخره راضي شدي كه خاموش باشه و...
5 تير 1391

پارك ارم با سارا

سلام من و سارا و بابا محسن پنجشنبه شب رفتيم پارك ارم البته ساعت 11 شب راه افتاديم رفتيم و ساعت 3 نيمه شب خانه بوديم خيلي خوش گذشت هم به سارا هم به مامان  بابا سارا خانوم همه چي سوار شد ديگه از چيزي نمي ترسيدي اسب سواري كرد و استخر توپ رفت خيلي خوشش اومد آخه قديما هر وقت كه مي بردمش مي ترسيد و اصلاً بازي نمي كرد و اين دفعه خيلي خيلي بهش خوش گذشت   رفت و سرسه بادي حسابي بازي كرد اون بالا يه اقايي نشسته بود و بچه ها رو از اون بالا هل مي داد پائين براي همين سارا خانومي ما ترسيد و بعد 5 الي 6 سري سرخردن ديگه بالا نرفت و همونجا روي تشك بالا و پائين مي پريد   خلاصه بعدش رفتيم باهم  سوار هواپيما شديم خيلي خوشش اومد ...
20 خرداد 1391

نقاشی کردن سارا

بچه ها سارا خانوم ما می خواد نقاشی بکش، مامان براش رو فرشی رو پهن کرده و لوازم نقاشی از قبیل دقتر و مداد رنگی رو براش آماده کرده تا اون بتونه یه نقاشی خوشگل بکش عکساشو ببینید ...... حالا سارا جون شروع کن و یک نقاشی خوشگل برای مامانی بکش ببینم وای الهی قربونت برم نگاه کنید نقاشی های قشنگشو وای ببینید پاشو گذاشته روی کاغذ و اونو نقاشی کرده حالا خانوم خانوما خسته شدن می خوان برن یکمی میوه میل کنن و بیان دوباره شروع به کار کنن ............ دو ساعت بعد ............. ...
13 ارديبهشت 1391

مریض شدن سارا

  ساراخانومی چند روزی هست که مریض شدی و داری هرچی می خوری بر می گردونی حدود ٣ کیلویی تو این ٢ روز کم کردی مامان جون الهی قربونت برم نمی دونم چی شده هرچی که دکتر هم می برمت فقط می گه ویروس فصل است خوب می شه هیچی دارو هم نداری که بخوری فقط داری همین جوری ضعیف میشی عزیز دلم باید برات یک گوسفند عقیقه کنم آخه وقتی بدنیا آمدی دست و بالمون خالی بود نتونستیم الان هم که دیگه هیچی یک گوسفند حدود ٥٠٠ تا ٦٠٠ تومانی می شده مامان جون دعا کن که یه سری عروسی خوب و مایه دار به همون بخوره برای عکس و فیلم تا حتماً‌برات عقیقه کنم توهم دیگه اینقدر مریض نشی دورت بگردم . انشاءالله که خوب خوب خوب می شی خانوم خانومای خودمممممممممم بوس بوس بوسسس...
5 ارديبهشت 1391

سارا روی میز

خاله مریم از اصفهان اومده بود خونمون برای سارا خانوم یک دامن خریده بود ایشونم اونو پوشید و رفت روی میز برای پز دادن ببینیدش     حالا خانوم می خواست روسری دختر خاله شو سرش کنه ول کن هم نبود   ...
3 ارديبهشت 1391